جلسه ۱: پیامهای پنجشنبه و طنابکشی میان دو خانه
مشاوره تخصصیسلام و خوش آمدید.
بیایید با هم به یک عصر پنجشنبه معمولی برویم. موبایلتان روی میز میلرزد؛ هنوز صفحه را نگاه نکردهاید، اما انگار دلتان خبر میدهد چه خبر است: پیامی از مادر همسرتان. شاید یک پست دیگر درباره «محبت و خانواده»، یا پیامی در گروه خانوادگی که «فردا همه باید باغ ما بیایند». درست در همین لحظه، آرامش بعدازظهر جای خودش را به یک دلشوره آشنا میدهد؛ معدهتان سفت میشود و انگار وسط یک مسابقه طنابکشی گیر کردهاید: یک طرف خانواده همسرتان که با محبتِ زیاد و بیمرز به سمت خودش میکشد، و طرف دیگر نگرانیهای خانواده خودتان.
به همسرتان نگاه میکنید؛ او با تمام آرامش شانه بالا میاندازد و میگوید: «خب بریم، خوش میگذره، سخت نگیر». اینهمه خونسردی، بهجای اینکه شما را آرام کند، بیشتر کلافهتان میکند. انگار شما ده قدم جلوتر همه فکر و ذکرهای احتمالی را میبینید و غصه میخورید، و او فقط میخواهد روز را بگذراند.
تمرین این جلسه: دفعه بعد که یکی از این پیامها آمد، پیش از هر واکنشی، فقط سه چیز را یادداشت کنید: اولین واکنش بدنیتان چه بود (معده، گلو، قفسه سینه؟)، دقیقاً چه جملهای از ذهنتان گذشت، و بعد چه کردید؟ این یادداشت، ماده خام جلسه بعد ماست.
پرسشهای شما برای این جلسه
-
ممنون از توضیحتان. واکنش بدنی که سراغم میآید درد معده است؛ بیشتر از همه میترسم زندگی دو نفرهمان خراب شود. از قبل شفاف با همسرم صحبت کردهام و گفته «هر وقت بخواهیم میرویم؛ قرار است با تو زندگی کنم نه با آنها». پس چرا باز هم با هر پیام، معدهام گره میخورد؟